این تحلیل سعی شده به صورت کاملا مستقل و به دور از طرفداری حزبی نوشته شود و اگر می خواهید آن را بخوانید حتما به دور از این جنجال ها بخوانید:
شرایط موجود بعد از انتخابات یقینا ضرر زیادی برای کشور ما از نظر داخلی و خارجی داشت، از عدم مقبولیت رییس جمهور ایران –به عنوان یک جایگاه نه یک فرد- گرفته تا افزایش فشارهای بین المللی ناشی از آشوب ها و بی نظمی های پس از انتخابات. این زیان بیش از همه به ضرر ملت ایران خواهد بود. مطمئن باشید رجال سیاسی ضرر زیادی نمی کنند. ضرر جانی، مالی، امنیتی، اقتصادی و ... این وضعیت به طور جدی دامن مردم ایران –از هر قشری- را خواهد گرفت. پس وظیفه خود دیدم با موشکافی وضع موجود لااقل مقصران این ضرر را بشناسم. در مورد نتایج انتخابات 3 حالت در ذهن می گنجد:
حالت اول، تقلب گسترده و تغییر نتایج انتخابات:
در این حالت دولت و وزارت کشور با همکاری شورای نگهبان، تقلب بیش از 6 میلیون رای را در انتخابات فراهم کردهاند. اگر فرض کنیم این حالت پیش آمده است، پس ما با برگزار کنندگان و ناظران خائن روبرو بوده ایم. به نظر شما در این حالت برخورد منطقی آقای موسوی چگونه باید می بود؟ آیا این روش به نتیجه رسید؟ آیا همه تلاش ها نباید در جهت صیانت از آراء مردم می بود؟ هر عقل سلیمی قبول می کندکه در این حالت آقای موسوی باید در نامه اعتراض خود به شورای نگهبان از از گوشه ای از این تقلب پرده برمیداشت و سعی در آگاهسازی توده جامعه میکرد –نه اینکه کلی گویی کند- 6 میلیون رای اضافی –با فرض ریخته شدن به طور متوسط 500 رای در هر صندوق- حدود 12 هزار صندوق مخدوش را نشان می دهد. پس لااقل حدود 120 هزار نفر از عوامل اجرایی در جریان این تقلب گسترده قرار گرفته اند. با توجه به اینکه ناظران آقای موسوی بدون احتساب آنهایی که ادعا شده اخراج شده اند نزدیک 40 هزار نفر بوده اند، رسوا سازی تقلب به این گستردگی چندان سخت نیست. پس نقطه قوت آقای موسوی در این حالت گستردگی شواهد و مدارک تقلب است. به خصوص اینکه در تلویزیون امکان مناظره آقای موسوی با نمایندگان وزارت کشور بود و ایشان می توانست علی رغم جو اختناق بیاید در تلویزیون و رسواسازی کند. به عنوان مثال چند عکس یا فیلم بیاورد که در صندوق ها رای ریخته شده بوده است یا تعدادی از آن 120 هزار نفر را بیاورد تا شهادت دهند که در صندوق آنها تقلب گسترده صورت گرفته است – البته آقای موسوی گفت فقط به شرطی در تلویزیون می آید که برنامه مجری هم نداشته باشد- در این حالت حکومت دیگر نمی توانست بر خلاف این عمل کند و مجبور می شد انتخابات را مخدوش اعلام کند و رییس جمهور فعلی را رد صلاحیت کند. حتی در صورت حمایت رهبری از انتخاباتی که مخدوش بودن آن ثابت شده، مجلس خبرگان می توانست وارد عمل شود. البته آقای موسوی برخلاف همه راههای عقلانی عمل کرد و باعث سانسور خود و حرف هایش شد و پس از قدرت نمایی چند روزه و ضربه ای سخت به کل کشور –و البته مردم این کشور- از صحنه خارج شد بدون آن که بتواند جلوی تقلب را گرفته باشد و از رای مردم محافظت کرده باشد. البته وقوع حالت اول و تقلب بیش از 6 میلیون رای هم به خودی خود بسیار بعید به نظر می رسد. مگر شرکت کنندگان در انتخابات نهم 30 میلیون نفر نبودند؟ در این انتخابات همه می دانند که بسیاری از مردم که رای نمی دادند به صحنه آمدند و رای دادند. هر فردی در اطرافیان خود هم نگاه کند افزایش حداقل 20 درصدی شرکت کنندگان در انتخابات را حس می کند. اگر فقط 15 درصد هم شرکت مردم در انتخابات زیاد شده باشد، پس ما 30 میلیون از دوره قبل به علاوه 7 میلیون افزایش مشارکت، برابر با 37 میلیون رای واقعی خواهیم داشت. پس حداکثر 2 میلیون رای می تواند ریخته شده باشد که در نتیجه انتخابات تاثیری نداشته است و حالت دوم خواهد بود.
حالت دوم، تقلب جزئی که نتیجه آن در انتخابات تاثیری نداشته است
دراین حالت گروهی متقلب در صندوق ها رسوخ کرده اند و تعداد کمتر از 5 میلیون رای به صندوق ها اضافه کرده اند. البته با استدلال بالا دیدیم که در این ریخته شده می تواند حالت هم حداکثر آرای 2 میلیون رای باشد. در این حالت یقینا شورای نگهبان با دولت متحد نبوده است و تقلب ها به صورت جسته گریخته صورت گرفته است. در این حالت به نظرتان عکس العمل آقای موسوی و دیگر معترضان چه می توانست باشد که بیش از همه به نفع کشور باشد؟ به سادگی آقای موسوی در این حالت فهمیده که رقیبش حائز اکثریت رای مردم شده است و رییس جمهور قانونی مردم ایران است. البته برای محافظت از آرای مردمی که به او رای داده اند می توانست از طریق شورای نگهبان روند قاونی اعتراض و بازشماری را طی کند و آرای اضافی یا تقلبی را حذف کند. البته همه می دانیم که آقای موسوی نه تنها با شورای نگهبان هیچ همکاری نکرد، بلکه با ریختن مردم به خیابان ها و سوء استفاده فرصت طلبان باعث کشته شدن سی نفر انسان و مخدوش شدن چهره جمهوری اسلامی در دنیا شد. به نظر هر عقل سلیمی آیا ضربه زدن این چنین به حکومت یک کشور اعم از رهبر و رییس جمهور آن بیش از همه به ضرر کیست؟ آیا ما مردم ایران نیستیم که از اعتبار رییس جمهور کشورمان در دنیا کاسته شده و تحریم ها و فشارهای متعددی بر ما به خاطر همین امر وارد شده است. آیا واقعا اگر آقای موسوی مردم ایران برایش اهمیت داشتند، به خاطر تقلب 2-1 میلیون رای این چنین به آنها ضربه می زد یا به خاطر مصالح کشورش طور دیگری رفتار می کرد؟
حالت سوم، سلامتی انتخابات
در این حالت انتخابات از نظر سلامتی در حد بسیار خوب بوده است. البته با توجه به وقایع به وجود آمده می توان گفت در صورت رخ دادن این حالت آقای موسوی و ... افراد حسود و لجوجی بوده اند که برای اینکه مرگ سیاسی را نپذیرند، علاوه بر دروغگویی مبنی بر تقلب گسترده در انتخابات، حاضر شده اند به جایگاه رهبری، مشروعیت ریاست جمهوری و غیره ضربه مهلکی بزنند. در این صورت هم در نهایت ضررکنندگان اصلی مردم ایران خواهند بود. البته اگر این حالت رخ داده باشد، آنها خائنین به ملت، کشور و حکومتشان هستند که باید محاکمه شوند.
در هر 3 حالت فوق که نگاه می کنم می بینم من –به عنوان مردم ایران- برای معترضانی که سعی می کنند مرا به ریختن در خیابان و الله اکبر گفتن تشویق کنند، اصلا محلی از اعراب ندارم. بلکه تنها آلت دست حماقت ها یا لجبازی های آن ها هستم. آیا آنها نمی دانستند که کشور ما دشمن خارجی دارد که منتظر سوءاستفاده از این موقعیت هاست؟
علی

