تبليغاتX
::: آیینه جادو ::: The Best Movie Reference
سلام بر شما دوستان هنر هفتمی، .
آیینه جادو
ریوو فیلم : یک سال معرکه A Good Year


سلام
خیلی وقته ریوو نداشتیم ، الان روی هم تلمبار شده همشون :دی
ولی خب از یه جایی باید شروع کرد ، ما هم از آخر شروع   میکنیم
این فیلم رو دیشب دیدم


یک سال معرکه
کارگردان : ریدلی اسکات
بازیگران : راسل کرو
ماریون کلیتارد
آلبرت فینی
ابی کرنیش
دیدیر بقدن


فیلم سر راست و معمولیه ، یه درام/رمانتیک با مایه های طنز


داستان از اونجا شروع میشه که  هنری اسکینر (فینی) عموی مکس (کرو) که بعد از مرگ پدر و مادر مکس او رو بزرگ کرده ، فوت میکنه  و مکس وارٍث یک تاکستان در پقوانس فرانسه میشه که بهترین خاطرات کودکی خودش رو در اونجا داره !

اما او که زندگی آزاد در طبیعت رو فراموش کرده و خودش رو در  تجارت و بورس لندن غرق کرده قصد فروش عمارت رو داره  ، در این میان هم دختری پیدا میشه که ادعا میکنه .....؛


بازی ها روان ، موسیقی خوب ، فیلمبرداری خوب
و تدوین عالی ، اجازه نمی ده شما خسته بشید ، سریع فضا ها رو عوض میکنه
فیلم سطح بالا و بی نقصی نیست  ، شخصیت ها به طور کامل شناخته نمشن ، حتی ما خود مکس رو هم به اندازه ای که باید نخواهیم شناخت ، بیشتر سعی شده داستان ها و محیط عوض بشن تا این ضعف در پرداخت کاراکترها به فیلم ضربه نزنه (و این کار رو هم به خوبی انجام داده ، به خصوص که روی محیط طبیعی پقوانس کار شده) ، فلش بک ها هم همین کارایی رو دارند. کلا کاراکترها به خودی خود نقش فعالی در فیلم ندارند (چون اصلا ما اونها رو نمی شناسیم ، و یشتر از اون خود فیلمساز هم به کلیشه ها اکتفا کرده و در این زمینه تلاش خاصی نمی کنه)، بلکه این داستان و بیشتر از اون تنوع لکیشنهاست که فیلم رو جلو میبره


ممکنه به نظر بیاد فیلم اونقدری که ادعا داره حرف برای گفتم نداره اما به هر صورت
در یک کلام : فیلم سرگرم کننده و جذابیه




My Rating : 7.0 / 10
(IMDB rating : 6.8)
Watching Value : 0.9


IFWI* : Couple (+18) , (L15 N&S15 V0)

*In-Family-Watching Index

نوشته شده توسط احمد   مرداد 1388


--
Also published on fasl-e-akhar.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در <- PostDate->ساعت 11:44 توسط |
در حاشیه کتاب "جایی برای پیرمردها نیست" نوشته کورمک مک کارتی

 

1"هیچ جانور درنده خویی نیست که بویی از رحم و شفقت نبرده باشد، من بویی از رحم و شفقت نبردم پس یک جانور درنده خو نیستم ." ( ریچارد سوم، ویلیام شکسپیر)

کتاب "جایی برای پیرمردها نیست"  شامل 13 فصل وهر فصل شامل 2 بخش است . بخش ابتدایی هر فصل را تک گویی هایی کلی درباره زندگی ، مرگ ، پیری ، خانواده ،خشونت ، جنایت و ....تشکیل میدهد. این قسمتها با حزوف Italic   نوشته شده اند و همگی از زبان یکی از شخصیتهای داستان به نام "کلانتر ادتام بل" نقل میشوند .اینها احتمالا میتوانند تراوشات ذهنی جسته گریخته یا قسمتی از دفترچه خاطرات او باشند. بخش دوم هر فصل نیز به روایت داستان اصلی می پردازد. با جلورفتن در داستان و افزایش صفحات کتاب متوجه میشویم که رفته رفته به حجم آن تک گویی ها افزوده شده و از حجم داستان اصلی کم میشود به طوریکه اگرحجم تک گویی ها در فصول ابتدایی و میانی 2تا3  صفحه در مقابل 20 تا 30 صفحه داستان اصلی بود، در 4 فصل آخر بیشتر از خود داستان شده و فصل آخر نیز کلا" فاقد آن بخش داستان است .

 

2/  "میگن چشمها پنجره ای رو به روح آدم اند. من نمیدونم چشمهای اون پنجره ای رو به چی بود و حدس میزنم حالا حالا ندونم. اما اون بیرون چیزای دیگه ای برای دیدن هست وچشمای دیگه ای که ببینند و اون جاست که همه اتفاقا می افته. مجبور شدم به جایی برم که عمرا فکرش رو هم نمیکردم سر و کارم بهش بیفته. جایی اون بیرون، پیامبر زنده و واقعی نابودی حی و حاضره و من اصلا دلم نمیخواد به جنگش برم. میدونم که واقعیه. کارش رو دیدم. یه بارجلو چشم هاش راه رفتم. دیگه نمیکنم. "

جوشکار ساده ای به نام "ماس" که برای شکار به بیابانهای جنوب آمریکا رفته است ، تصادفا" پس از یک معامله منجربه درگیری مواد مخدر سر صحنه میرسد و یک چمدان پراز پول را که ظاهرا" صاحب زنده ای ندارد، برمیدارد. او همان شب برای کمک و آب رساندن به تنها بازمانده درگیری که ازاو طلب آب کرده بود به صحنه برمیگردد که با کمین چند قاچاقجی مواجه میشود و وانتش را در دست آنها میبیند. ردگیری قاچاقچیان ازصاحب وانت به افشای هویت او می انجامد و همین بهانه ای برای تعقیب و گریزی طولانی و خونین در طول داستان میشود. تبهکاری به نام "آنتون شیگور" از سوی رئیس قاچاقچیان مامور پیگیری قضیه و بازگرداندن پول به صاحبانش میشود. قانون نیز توسط "کلانتر بل" دنبال قضیه را میگیرد و اینجا سه شخصیت اصلی داستان مشخص میشود.

ما 2تای اول را از پیگیری روند داستان اصلی میشناسیم ولی کلانتر بل بیشتر از خواندن همان مونولوگهای اول فصل برای ما باز میشود. او که حالا دیگر در سراشیبی زندگی است ،از زمانه اش می نالد و نا امیدانه به پایان زندگی اش (یا شاید جهان) می اندیشد.او به عنوان نماینده سنتها خانواده دوست است و تنها دلخوشیش همسر است که به شدت به او عشق میورزد  "ازدواج با او تمام اشتباهات زندگیم را جبران کرد". به خداوند کاملا اعتقاد دارد و اورا ناظر رفتار انسانها در زمین میداند که لطفش همیشه شامل حالش بوده است. شغل خود را بهترین شغل جهان میداند و به آن عشق میورزد اما در عین حال تجربیات تلخ و جنایتهای وحشیانه ای که در خلال تصدی این شغل با آنها روبرو شده یا در روزنامه ها خوانده، این مواجهه عریان با حقیقت، اثرش را بر او گذاشته و او را تلخ و بدبین کرده. مرتب دوران خودش را با قدیم مقایسه میکند و از تفاوتهایش میگوید. او تکنولوژی را تماما رد یا تایید نمیکند، به اینکه هرگز کسی را نکشته افتخار میکند و از اسلحه همراه نداشتن بعضی از اسلافش با حسرت یاد میکند.

 

3/ " به نظرم تو این مملکت دهه شصت خیلیها رو بیدار کرد. امیدوارم کرده باشه. تو روزنامه درباره یه تحقیق خوندم که توسالهای دهه سی یه مشت معلم رو به مدرسه هایی تو جاهای مختلف مملکت فرستادند و ازشون خواستند مشکلات این مدرسه ها و مشکلات تدریس رو مشخص کنند....بزرگترین مشکلاتی که به چشم معلما اومده بود یه چیزایی بود مثل حرف زدن تو کلاس و دویدن تو راهرو. آدامس جویدن. از رو دست هم نوشتن. از این چیزا. چهل سال بعد یکی از همون فرمها رو دوباره کپی گرفتند و فرستادند به همون مدرسه ها. چهل سال بعد. جوابها رسید. تجاوز،آتش سوزی عمدی، قتل، مواد مخدر، خودکشی. به این قضیه فکر کردم. خیلی وقتا که میگم جهان داره به سمت جهنم شدن میره مردم بهم لبخند میزنند و میگن پیر شدی. این یکی از نشونه های بدبختیه. فکر میکنم کسی که نتونه فرق بین تجاوز و قتل آدمها رو با آدامس جویدن تشخیص بده مشکلی که داره خیلی بزرگتر از مشکل منه...."

آنتون شیگور، همانی است که در پی گرفتن پول به دنبال ماس می افتد. نویسنده از پیشینه او هیچ اطلاعی به دست نمیدهد ولی از توصیف دقیق و پرجزئیاتی که از جنایتهای بیشمارش در طول کتاب میدهد، مخاطب را با آو آشنا میکند . او کوچکترین رد و نشانه به درد بخوری که پلیس را در یافتن او کمک کند به جا نمیگذارد به یک دلیل ساده: چون تقریبا تمام افرادی را که میبیند(منظور مراوده داشتن) میکشد. پس دیگر قربانی از مرگ گریخته ای وجود ندارد که بخواهد برای پلیس، مثلا از خصوصیات ظاهری اش بگوید. ایمان و ثبات قدمی که او در پیگیری هدف(یافتن پول)وحرفه اش(کشتن، جنایت) ازخود نشان میدهد قابل مقایسه با دیگران نیست و این باعث میشود هرگز از چیزی گلایه نکند. او همسر جوان ماس را(بعد از کشته شدن ماس به دست قاچاقچیان مکزیکی)، در خانه اش میکشد فقط به این دلیل که قولش را به ماس داده بود. سرنوشت آنتون شیگور شکست ناپذیر که در کاری که بسیار سخت است بسیار متخصص است نیز مانند پیشینه اش، پس از "تصادف" با یک وانت و گریختن از صحنه مبهم باقی می ماند. دقت کنیم که در انتها هم، فقط یک "تصادف" میتواند او را از ادامه کشتار باز دارد.


4/" بل نگاهش کرد. پیرمرد سیگارش را در کاسه خاموش کرد. بل سعی کرد درباره زندگی اش فکر کند. بعد سعی کرد فکر نکند. گفت  توهیچ وقت دروغگو نبودی عمو الیس.

-         نه. نه. هیچ وقت.

-         تو فکر می کنی خدا میدونه این پایین چه خبره؟

-         فکر کنم بدونه.

-         به نظرت میتونه جلوش رو بگیره؟

-         نه. نمیدونم. "

ساختار 3 ضلعی قهرمانهای داستان (دزد ، کلانتر ، قاتل ) ، عناصر ژانر وسترن در کتاب، لوکیشن بیابانهای جنوب آمریکا، جستجوی طولانی در پی پول،  اسلحه و....خواننده را به یاد داستان "خوب ، بد، زشت" می اندازد. اگر در خوب ، بد، زشت داستانی از دهه های پایانی قرن 19 در دهه60 قرن بیست روایت میشد، اینجا داستان دهه80 قرن بیست در سال 2005 روایت میشود. این بار بد رستگار میشود(هر چند با تاوانی که شیگور در تصادف پرداخت)، زشت می میرد و خوب نا امیدانه صحنه را ترک میکند. گذشت چهار دهه از  "خوب، بد، زشت"  تا  "جایی برای پیرمردها نیست" به خوبی خود را نشان میدهد.

 

5/ " روز سرد و توفانی بود که برای آخرین بار از ساختمان پلیس بیرون آمد. بعضی ها اینطور مواقع زن گریانی را در آغوش میگیرند ولی این چیزها به مذاق او خوش نمی آمد. ....قبلا هم این حس به سراغش آمده بود و وقتی از آن آگاه شد فهمید دلیلش چیست. دلیلش شکست بود. سرخوردگی بود. برای او از مرگ هم سخت تر بود. گفت فراموشش کن. بعد وانت را روشن کرد. "

کورمک مک کارتی نویسنده 76 ساله عزلت نشین آمریکایی است. او به ندرت مصاحبه میکند وبه گفته خودش همراهی با دانشمندان را به همراهی با نویسنده ها ترجیح میدهد. او امروز جزو چند نویسنده بزرگ کشورش محسوب میشود که صاحب 10 رمان و چند نمایشنامه است . لحن آخر الزمانی در نوشته های او مشهود است. این کتاب او نیزاگرچه بیشتر وسترن است اما خالی از آن نیست.

طبق سنت قدیمی و پس از موفقیت اقتباس سینمایی برادران کوئن از این کتاب، بقیه کارهای او نیز در حال ساختند. بر اساس رمان آخر او(جاده،2006 که به فارسی هم ترجمه شده) که برنده "پولیتزر" نیز شده است و داستان سفر یک پدر و پسر، در آمریکای نابود شده احتمالا پس از یک جنگ هسته ای است،  فیلمی با بازی ویگو مورتنسن، چارلیز ترون و....در حال ساخت است. تاد فیلد واندرو دومینیک (کارگردان قتل جسی جیمز) نیز در حال ساخت سینمایی دو اثر دیگر اوBlood Meridian و Cities of the plain  هستند.

در پایان، خواندن این کتاب به تنها تر و نا امید تر شدن شما می انجامد.


 Mohammad Mgsd

 

 

+ نوشته شده در <- PostDate->ساعت 12:23 توسط |
منافقین در قرآن

" ان المنافقون فی الدرک الاسفل من النار "

اکنون ویژگی هایی که در این سوره ی بقره  برای منافقان آمده است مرور می کنیم.

1-    دروغ گویی

ومن الناس من یقول ءامنا بالله وبالیوم الاخروماهم بمومنین.(8)

وگروهی از مردم کسانی هستند که می گویند به خدا و روز قیامت ایمان آورذده ایم در حالی که مومن نیستند.

2-    فریب کاری

یخادعون الله والذین امنوا ومایخدعون بالله انفسهم وما یشعرون.(9)

(منافقان به پندار خود)با خداوند ومومنان نیرنگ می کنند در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند،اما نمی فهمند

3-    بیماردلی

فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ولهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون.(10)

در دلهای منافقان بیماری است پس خداوند بیماری آنان را بیفزاید و برای آنان عذابی دردناک است.به سزای آن که دروغ می گویند.

4-    فسادگری در زمین

واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون.(11)

هرگاه به آنان گفته می شود در زمین فساد نکنید می گویند: همانا ما اصلاح گریم.

5-    بی خردی

الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون.(12)

آگاه باشید آنان خود اهل فسادند،ولی نمی فهمند.

6-    تحقیر مومنان

واذاقیل لهم امنوا کما امن الناس قالوا انومن کما امن السفهاء الا انهم هم السفهاء ولکن لایعلمون.(13)

وچون به آنان گفته شود، شمانیز همان گونه که (سایر)مردم ایمان آورده اند ایمان آورید (آنها با تکبر و غرور) گویند:آیا ما نیز مانند ساده اندیشان وسبک مغزان ایمان بیاوریم؟! آگاه باشید! آنان خود بی خردند،ولی نمی دانند.

7-    دوچهره گی

واذالقواالذین امنوا قالوا امنا واذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزوون.(14)

وچون با اهل ایمان ملاقات کنند گویند: ما (نیز همانند شماییم) ایمان آورده ایم ولی هرگاه با (هم فکران) شیطان صفت خود خلوت کنند گویند: ما با شما هستیم ،ما (اهل ایمان را) مسخره می کنیم.

8-    سردرگمی

الله یستهزی بهم ویمدهم فی طغیانهم یعمهون.(15)

خداوند آنان را به استهزا می گیرد وآنان را چنان در طغیان شان مهلت می دهد که سرگردان می شوند.

9-    دین فروشی

اولئک الذین اشتروا الذلاله بالهدی فما ربحت تجارتهم وما کانوا مهتدین.(16)

آنان کسانی هستند که به بهای (از دست دادن ) هدایت ، خریدار ضلالت وگمراهی شدند اما این داد وستد ، سودشان نبخشیدوراه هدایت نیافتند.

10- آتش افروزی

مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاء ت ما حوله ذهب الله بنورهم وترکهم فی ظلمات لا یبصرون.(17)

مثل آنان (منافقان) مثل کسی است که آتشی افروخته پس چون آتش اطراف خودرا روشن ساخت خداوند روشنایی و نورشان را برد وآنان را در تاریکی هایی که(هیچ) نبینند ، رهایشان کرد.

11- باطل گرایی

صم بکم عمی فهم لا یرجعون.(18)

آنان (از شنیدن حق)کرو(از گفتن حق)گنگ و(از دیدن حق) کورند.پس(به سوی حق) بازنمی گردند.

12- ترس و وحشت

اوکصیب من السماء فیه ظلمات ورعد وبرق یجعلون اصابعهم فی اذانهم من الصواعق خذر الموت والله محیط بالکافرین.(19)

یا چون(گرفتاران در ) بارانی تند از آسمانند که در آن ، تاریکی ها ورعد و برقی است. آنان از ترس صاعقه ها و بیم مرگ، انگشتان خود را در گوش هایشان قرار می دهند(ولی) خداوند بر کافران احاطه دارد.

13- در راه مانده گی

یکاد البرق یخطف ابصارهم کلما اضاء لهم مشوافیه واذا اظلم علیه قاموا ولوشاء الله لذهب بسمعهم وابصارهم ان الله الا کل شی قدیر.(20)

نزدیک است که برق آسمان، نور چشمانشان را برباید هرگاه که (برقی در آن صحرای تاریک و بارانی) برای آنان بدرخشد در آن حرکت کنندريا، ولی همین که تاریکی ایشان را فرا گرفت بایستند و اگر خداوند بخواهد شنوایی وبینایی آنان را(از بین) می برد، همانا خداوند بر هر چیزی تواناست.


+ نوشته شده در <- PostDate->ساعت 8:30 توسط |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

<