چندی پیش 2 تن از بزرگترین کارگردانان اروپا وجهان در یک روز با هم از دنیا رفتند.کارگردانانی که برای زمانی بودند که سینما ابزار تفکر بیشتر بود و این دو از طلایه داران این حرکت بودند.
ینگمار برگمان با نام کامل ارنست اینگمار برگمان (به سوئدی: Ernst Ingmar Bergman) (۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸- ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷) کارگردان و فیلمساز معاصر سوئدی بود.

وی برای سه فیلم، از جمله "فانی و آلکساندر" و "چشمه باکرگی" برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد.
فیلم "مهر هفتم" وی که ساخت سال 1957 است یکی از آثار کلاسیک سینما به شمار می رود.
وی بیش از 50 فیلم ساخت و فیلمنامه های بسیاری هم نوشت.
ارنست اینگمار برگمن در 14 ژوئیه 1918 در "اوپسالا" در سوئد متولد شد. پدرش یک روحانی بود و محیط کودکی و نوجوانی بر روحیات وی تاثیر عمیقی گذاشت که این مراحل در فیلم هایش منعکس شده است.
اینگمار برگمن 5 بار ازدواج کرد و هشت فرزند داشت. برخی از فیلم های وی به تنش میان زوج ها می پردازد.
وی پس از کناره گیری از دنیای سینما، به فعالیت در تلویزیون و تئاتر پرداخت و آخرین ساخته او "ساراباند" در دسامبر 2003 از تلویزیون سوئد پخش شد.
وودی آلن، کارگردان در سال 1988 اینگمار برگمن را بزرگ ترین هنرمند از زمان اختراع دوربین فیلمبرداری معرفی کرد اما خود کارگردان در مصاحبه ای در سال 2004 گفته بود که از تماشای فیلم هایش دچار افسردگی می شود، به همین دلیل هیچ وقت به تماشای آنها نمی پردازد.
میکلآنجلو آنتونیونی ۲۹ سپتامبر ۱۹۱۲ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷، فیلمنامه نویس و کارگردان ایتالیایی بود.

بسیاری از فیلمنامههای فیلمهای آنتونیونی را یا خود نوشته یا در نوشتن آنها همکاری داشتهاست، که حال و هوای غربت، ملالت، شهوت بی عشق و ناتوانی انسان از ایجاد ارتباط در آنها مشترک است.
او مانند فدریکو فلینی به نئورئالیسم درونی معتقد بود. محتوای فیلمهای او را اغلب اضطرابها ، تردیدها و نگرانیها ی بشر امروز و عدم توانایی او در برقراری رابطه معنوی با دیگران تشکیل میدهد. فیلمهای وی آکنده از سکوتها، خلاءها و همه واکنشهای انسان مضطرب و ناامید است.
سادهترين
كار اين است كه در مرگ عملا همزمان «اينگمار برگمان» سوئدي و «ميكلآنجلو
آنتونيوني» ايتاليايي افسوس بخوريم و با صداي بلند پايان سينماي هنري
اروپا و سينماي روشنفكرانه را اعلام كنيم؛ اما افسوسخوردن با اينكه
سادهترين كار است، بهترين كار نيست. با مرگ هر كارگردان بزرگي كه
فيلمهاي درجهيكاش هنوز تماشاگران را به لذتي بزرگ ميرساند، چنان
افسوسهايي دهان به دهان ميچرخد و در اين بين، آنچه نصيب تماشاگران اين
روزگار ميشود، عملا حسرتي است عظيم. ما كه سينماي برگمان و آنتونيوني را
بهوقتش نديدهايم؛ سالها بعد، هر فيلم را در ابعاد كوچك تماشا كردهايم
و البته كه عظمت اين فيلمها، حتي در اين ابعاد كوچك هم به چشم آمده است.
ادامه مطلب

«فیلم اگر جاذبه نداشته باشد، فیلم نیست». آیا این سخن همان همه که مشهور است، بدیهی است؟
پر روشن است که تا این نسبت بین فیلم و تماشاگر برقرار نشود، اصلاً مفهوم فیلم و سینما محقق نمیگردد: تماشاگر باید تسلیم جاذبهی فیلم شود، چرا که او با پای اختیار آمده است و اگر در این دام نیفتد، میرود. اگر فیلم جاذبه نداشته باشد، تماشاگری پیدا نمیکند و فیلم بدون تماشاگر، یعنی هیچ. پولی که برای بلیت پرداخت میشود نیز تأییدی است بر همین توقع… و اصلاً شک کردن در این امر، شک کردن در مشهورات و مقبولات عام است. طبیعت زندگی بشر نیز با این اقتضا همراه است که مردم از آنان که در مشهورات شک میکنند، خوششان نیاید.
در ادامه ی مطلب حتما کل این مقاله ی ارزشمند و بسیار عمیق آوینی را بخوانید که کمک میکند دید جامع تری از ماهیت سینما داشته باشید.
منبع: کتاب آیینه جادو(مجموعه مقالات سینمایی سید مرتضی آوینی)
علی واضحی
ادامه مطلب

آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای تبار امریکایی-ایتالیایی) خانهدار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بودند....
برای خواندن به ادامه مراجعه فرمایید.
حامد
ادامه مطلب
