
Jane Eyre
جین ایر
نوشته : شارلوت برونته Charlotte Brontë
Language : English
1847
ترجمه : مهدی افشار
انتشارات دبیر 1384
503 صفحه

خب بعد از اینکه مشخص شد که "وقت آن رسیده [بود] که همه، برای اعتلای وبلاگ عزیزمان، دست خود ز آستین درآوریم .."* چاره ای نبود که در ادامه رمان های کلاسیک انگلستان بریم سراغ جین ایر !!!
راستش من باشم اسم این رو نمیذارم کلاسیک !!!
اصلا سبک کلاسیک نداره ! نمی دونم چرا ولی اون حس کلاسیک رو به من نداد! توی کلاسیک همه چی باید زیبا و پر آب و رنگ باشه ! (مثل جین آستین) ولی این خیلی افراط و تفریط داره !!! یه جاهایی یه سری توصیف میکنه که به جای اینکه فضاسازی کنه بیشتر کمک میکنه به ذهن عجیب جین نفوذ کنی !!!
درسته این مثلا اتوبیوگرافیه (که نیست) ولی سبکش برای من خیلی عجیب بود ! اینها در واقع روز نوشت هایی هستند که در هر روز نوشته می شدند ولی در آخر زمان همه فعل ها به گذشته تغییر کرده ! یعنی اصلا احساسات حال و آینده رو در مطالب نوشته شده در مورد گذشته بروز نمیده ! بعضی جاهاش هم همین طوری پای درد دل رو با خواننده باز میکنه :
"خواننده عزیز ، حتما میدانی چقدر درمانده بودم و..."
واقعا کم مونده شماره حساب بده که بهش کمک کنیم !!! 3333 بانک ملی شعبه اسکان :دی
شخصیت هاش هم همشون یه جایی شون می لنگه !!! از اون مستر روچستر گرفته که قبلا نمانده از دختری که باهاش نبوده اما الان شده مثله فرشته ها تا اون سنت جان که مثل سنگ یخ میمونه !!! خود جین ایر هم توی هبروته خداییش !!!
ولی هر چی که بود من خوشم اومد ! :))
پی نوشت : خدا سرتون نیاره که یه کتاب براتون "فرسایشی" بشه !!! بلایی که سر من اومد ! وسطاش وقت نبود ، مسافرت و ... بعد مهلتش تموم شد ، نتونستم تمدید کنم تا چند روز .... اما بالاخره تموم شد !
این فصل های آخرش هم خیلی قشنگتره ! اون اولاش که کلا جذابیت نداره !!!
My Rating : 7.5 / 10
Reading Value : 1.2
ترجمه : 4/10 من واقعا نمی دونم چطوری اجازه انتشار همچین ترجمه ای داده شده ، اولا که کلا در استفاده از علایم نگارشی خساست به خرج داده ، بعضی جاها اصلا مشخص نیست گوینده کیه !!!
هیچ بعید نیست اصل اثر هم اینطوری باشه ولی اصلا در زمان فعل ها اشتباه داره بعضی جاها !!! هر نوع اثر قدیمی رو هم ، به خصوص رمان، میشه برای ویراستاری توش دست برد !!! خلاصه ترجمه به شدت سرسریه !!!
تو مقدمه نوشته ترجمه مربوطه به حدودای سال 58 ، 59 !! بعید میدونم از اون موقع بهش دست زده باشن !!!؛
من این فیلم جین ایر (1996)
رو هم دیدم ! باید بگم کتاب از فیلم بهتر بود ! به خصوص اون آخراش که اصلا
فیلم جذاب نبود چون روند حوادث متاب رو دستکاری کرده بود !!! آخر کتاب
روند پرکشش و جذابی داره !!؛
شخصیت نوشت : جین ایر : طفلکی ! (مغرور اما بی افاده)
مستر روچستر : سر پیری و معرکه گیری (زن ذلیل)
سن جان : خاک بر
سرش ! سنگ یخ ! بی بخار ! مغرور و از خودراضی (تو فرض کن یه دختر باشه که
دوست داره خفن ، خوشگله در حد خدا ، پولداره ، فهمیده ، بعد دوسش هم داری مثله چی / حالا این دیوونه ولش کرد دختره رو : به خاطر چی : دین خدا ؟؟!؟! :-0 تو بودی نمی گفتی خاک بر سرش با اون دین ناقصش )
کلا بقیه : سیاه لشکر
دیالوگ نوشت : از ادوارد روچستر:
" جین من گاهی اوقات
احساس غریبی نسبت به تو دارم به خصوص زمانی که نزدیک من هستی ، آن چنان که
احساس می کنم رشته ای در زیر دنده های چپم محکم و به طریقی ناگسستنی به
بدن کوچک تو گره خورده است و اگر آن فاصله عمیق بین ما به وجود آید فکر
میکنم آن رشته پاره شود و سپس بتوانم این ارتباط درونی را از هم بگسلم ،
این برای خود شماست" بخش 23 صفحه 266
* از تیکه های بی نظیر جناب حاج آقا مهندس احمدی که ارادت بهش داریم مثله بنز !!!
نوشته شده توسط احمد اردیبهشت 1388
--
Also published on fasl-e-akhar.blogfa.com
تصویر/داستان نوشت:
جین در کودکی در خانه زن دایی اش

جین و آقای روچستر در لباس کولیِ فالگیر

سنت جان و رزاموند ، ملاقات در مدرسه

جین در حال تفکر در مورد پیشنهاد سنت جان

جین و ادوارد روچستر دوباره در کنار هم بعد از یک سال دوری


