تبليغاتX
::: آیینه جادو ::: The Best Movie Reference
سلام بر شما دوستان هنر هفتمی، .
آیینه جادو
زندگی دیگران the live's of other's
Lives of Others

User Rating: 8.5/10

My Rating : 9

امین واضحی.


سلام .چند شب پیش  بالاخره فیلم زندگی دیگران رو دیدم.فیلمی که چند روزه ذهنم رو به خودش مشغول کرده.
فیلم ساخته ی فلورین هنکل فون دونرس مارک در  سال 2006 محصول کشور المان.
فیلم با وجود استفاده از بازیگران نه چندان معروف یا همان ستاره ها و هزینه ساخت بسیار کم. با استقبال  تماشا گران و منتقدین رو برو شد و علاوه بر فروش 100 ملیون دلاری توانست 30 جایزه بین المللی از جشنواره های مختلف از جمله جایزه ی بهترین فیلم خارجی زبان جشنواره ی اسکار را از ان خود کند.
اگر شما نیز مثل من از حکومت کمونیستی حاکم بر  المان شرقی در سال های  1949 تا 1961 و فضای  جامعه ی المان شرقی در ان سالها  چیز زیادی نمیدانید.نگران نباشید. چون با دیدن دقایق اول فیلم به راحتی فضای حاکم بر جامعه ی المان شرقی در ان دوران را احساس میکنید! فضای ترسیم شده به وسیله ی کارگردان به خوبی معرف شرایط ان مقطع از تاریخ المان است. استفاده از رنگ های سرد. به خصوص خاکستری و قهوه ای  در تمام اجزائ تصویر مثل رنگ دیوار ها و ساختمان ها. وسایل خانه . لباس مامورین امنیتی و همین طور نحوه ی نور پردازی گویای فضای بسیار سرد و بی حرکت و بی روح  جامعه کمونیستی المانهاست.
نقش اول فیلم افسری اطلاعاتی است به نام وایسلر.افسری که علاوه بر کارهای مرسوم اطلاعاتی مثل باز جویی از متهمین سیاسی به تدریس در  دانشکده ی اژانس امنیت ملی نیز اشتغال دارد.
شروع فیلم با حرکت دوربین به همراه متهم از درون راهرویی با سقف کوتاه و دیوارهایی با رنگ خاکستری و ورود به اتاق بازجویی فضا سازی خوبی است که کارگردان برای شناساندن فضای حاکم در نظر گرفته است.
فیلم با صحنه ی بازجویی از یک متهم سیاسی و پخش نوار ضبط شده ی ان برای دانشجویان مرکز
 توسط وایسلر شروع میشود. در همین ابتدای فیلم با دیدن تصاویر بازجویی و تصاویر کلاس کم کم شخصیت وایسلر معرفی میشود .وایسلر فردی است تنها و متعصب به نظام سوسیالیست. انسانی است سرد و بی احساس و البته کار کشته در اشتازی(پلیس امنیتی المان شرقی).
نظام حاکم نه تنها اعتراض مخالفان را تحمل نمیکند بلکه به شدت نسبت به رفتار دیگر افراد جامعه مثل هنر مندان و نویسنده گان و حتی دانشجویان مرکز اشتازی حساس است. بعد از گوش دادن دانشجویان به نوار بازجویی. یکی از دانشجویان به نحوه ی بازرسی اعتراض میکند و ان را غیر انسانی تلقی میکند. وایسلر اولین کاری که میکند این است که به سمت لیست اسامی حرکت میکند و علامت کوچکی جلوی نام دانشجویی که سوال کرده میگذارد!. بعد به سوالش جواب میدهد.
شخصیت خشک و بی عاطفه ی وایسلر را میتوان در چهره او همچنین نحوه ی راه رفتنش و اپارتمانش نیز دید.وایسلر به شدت به نظام سوسیالیستی پایبند است و این نحوه ی زندگی را بهترین شیوه ی زندگی میداند به همین خاطر برای بقای ان سخت کار میکند.اولریخ اوهه بازیگر نقش وایسلر به خوبی از عهده ی نقشش بر می آید.چهره ی سرد و بی روح او.شکل راه رفتن و ثابت ماندن میمیک صورتش بسیار به یک بازجو اطلاعاتی شبیه است.ماموری دقیق که برای کار خود ارزش قایل است و البته بسیار درونگراست.
وزیر فرهنگ و هنر که هیچ سابقه ای در فرهنگ ندارد! به یکی از هنرمندان مشکوک است. نویسنده وکارگردانی به نام
درایمن.وایسلر مامور میشود زندگی  درایمن را تحت نظر بگیرد تا بلکه ارتباط او با المان غربی را کشف کند و راه را برای از بین بردن او هموار کند.

وایسلر دست به کار میشود و با ثبت زمان های رفت و امد  درایمن شروع میکند. سپس در یک موقعیت زمانی مناسب به همراه تیم فنی اشتازی به خانه ی درایمن وارد شده و تجهیزات استراق سمع را در تمام نقاط خانه کار میگذارد و خود در اتاق زیر شیروانی مستقر میشود.
وایسلر به زندگی و حریم خصوصی درایمن وارد میشود در واقع وارد زندگی دیگران میشود.
 صحنه ی ورود افراد اشتازی به خانه ی درایمن یکی از فوق العده ترین صحنه های فیلم است. تیم اشتازی درون ماشینی در کنار درختانی که با فاصله های  یکسان و نظمی مصنوعی خشک شده اند. نشسته اند. درختان منظم خشک شده در واقع نمادی از نظام بی روح  حاکم بر جامعه است. در طرف دیگر خانه ی درایمن در بین درختان و بوته های است که نظم خاصی ندارند و با وجود برگ های زرد در اطرافشان هنوز سبز اند!
هجوم ناگهانی افراد اشتازی از کنار درختان خشک شده به طرف خانه ی درایمن همراه با موسیقی عالی  گابربل  یارد   یکی از صحنه های به یاد ماندنی فیلم را رقم میزند.
نیاز به محبت کردن و مورد محبت واقع شدن نیازی فطری است و  بین تمام انسانها با طرز تفکرات مختلف  مشترک است. وایسلر هم از این قاعده مستثنی نیست هر چند مدت زیادی ان را فراموش کرده باشد.
وایسلر  ناظر زندگی خصوصی درایمن است. شنیدن عقاید درایمن. مکالمه های خیلی  عادی و عاشقانه بین درایمن با زنی که با او زندگی میکند کم کم به روی وایسلر اثر می گزارد و حس فطری او را بیدار میکند. حسی که وایسلر را وادار به توجه به ان میکند ولو با درخواستی خنده اور از یک فاحشه برای ماندن در کنار او!
کارگردان با استفاده از تصاویر و نمادهای مختلف و بعضا پیچیده مثل پیاده سازی نقشه خانه ی درایمن در  اتاق زیر شیروانی توسط وایسلر . روند تحول وایسلر را به زیبایی روایت میکند.تصاویر ونمادهایی که تعریف و تفسیر تمامی انها هم زمان بیشتری نیاز دارد و هم ممکن است از جذابیت داستان برای کسانی که فیلم را ندیده اند بکاهد.
تحولی که از گوش دادن به موسیقی درایمن شروع میشود و به نجات او برای رهایی از مرگ مینجامد...

بازیگر نقش گئرد ویسلر، در تاریخ ۲۷ ژوئیه ۲۰۰۷ در گذشت.زندگی شخصی او شباهت‌های زیادی با زندگی اشخاص در فیلم دارد. در زمانی که او ستاره ستاره ی تئاتر بوده از سوی پلیس امنیتی آلمان شرقی زیر نظر بود. موئه بعدها متوجه می شود همسر سابقش"جِـِنی گروئل من" هنرپیشه آلمانی، به عنوان مخبر برای پلیس امنیتی کار می کرده است!
نقد و تفسیر کامل فیلم باشد برای وقتی که همه ی دوستان فیلم رو دیدن.
زندگی دیگران از ان فیلم هایی بود که برای نقد کاملش باید کتاب نوشت نه مقاله!!
فکر  میکنم اطلاع مختصری از عناوین زیر به درک دقیق تر فیلم هم چنین جذابیت ان بی افزاید.

 سوسیالیسم:
 اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی  بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد،‌مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.


دیوار برلین
اصلی ترین نماد جنگ سرد بود که به پرده آهنین مشهور شد و به مدت ۲۸ سال شهر برلین را به دو منطقه شرقی و غربی تقسیم کرد.

پس از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۵، چهار کشور اصلی پیروز جنگ یعنی متفقین شامل آمریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی، کشور اشغال‌شدهٔ آلمان را به چهار بخش که هر کدام تحت کنترل یکی از آنها بود تقسیم کردند. برلین به عنوان پایتخت آلمان نیز از قاعده جداسازی مستثنی نبود. بنابر این با وجود این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار داشت میان متفقین تقسیم شد. البته قسمت تحت کنترل نیروهای شوروی به مراتب بیشتر از سایر قسمت‌ها بود و شامل بخش شرقی شهر می‌شد
در ماه‌های نخست بعد از جنگ، شهر توسط کمیسیونی متشکل از هر چهار کشور اداره می‌شد و ریاست این کمیسیون هر ماه و به صورت چرخشی به عهده یکی از آن‏ها بود. در سال ۱۹۴۸ سه بخش تحت کنترل آمریکا، انگلیس و فرانسه یکی شدند و جمهوری فدرال آلمان را که به عنوان آلمان غربی معروف بود تشکیل دادند. در ۷ اکتبر ۱۹۴۹ دولتی کمونیستی در بخش تحت کنترل شوروی تشکیل شد که به جمهوری دموکراتیک آلمان یا آلمان شرقی معروف شد. با حاکم شدن کمونیست‌ها در آلمان شرقی شرایط اقتصادی و سیاسی رو به وخامت گرایید و نارضایتی گسترده مردم را در پی داشت. این ناراضیان به ویژه در برلین شرقی به دنبال شرایط بهتر زندگی راه برلین غربی را در پیش گرفتند. با آغاز جنگ سرد کشمکش‌ها بین شوروی و دیگر متحدانش بالا گرفت و همانطور که انتظار می‌رفت مرز بین آلمان شرقی و غربی بسته شد. با این حال شهروندان برلینی هنوز آزاد بودند تا بین قسمت‌های شرقی و غربی شهر تردد کنند.
در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم آگوست ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشت‌های ناگواری را برای بسیاری از خانواده‏های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران ، فرزندان از والدین ، برادران و خواهران از یکدیگر برای سال‌ها جدا شده و بسیاری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به دیدار دوباره یکدیگر نشدند. گروهی از آن‌ها آنقدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوباره خانواده‌های خود را پیدا کنند.

طول دیواری که به دور برلین غربی کشیده شده بود، ۱۵۵ کیلومتر بود که ۴۵ کیلومتر آن از وسط شهر می‌گذشت. با احداث این دیوار شهر برلین غربی به صورت یک شهر محصور در خاک آلمان شرقی در آمد. گذرگاه‌های دو طرف در ۱۹۲ مسیر قطع شد. ۹۷ مورد خیابان‌های شهری برلین در جهت شرقی - غربی و ۹۵ مورد مسیرهای بیرون شهری بین برلین غربی و سایر مناطق آلمان شرقی بسته شد. این حصار اندکی در خاک آلمان شرقی نصب شد تا بدین ترتیب از هرگونه تجاوزی توسط آلمان غربی مصون بماند. به طوری که اگر کسی پشت این حصار می‌ایستاد، درواقع در خاک آلمان شرقی قرار داشت. تانک‌ها در نقاط معینی از شهر مستقر شدند. قسمتی از خیابان‌های شهر کنده شده بود و برای رفت و آمد وسائل نقلیه عمومی قوانین تازه‌ای معین شده بود. خطوط راه آهن و مترو بین دو طرف هم متوقف و ارتباط تلفن این دو بخش نیز قطع شد. همچنین ساکنان برلین شرقی از ورود به برلین غربی منع شدند. این امر به دلیل این که حدود ۶۰ هزار نفر از ساکنان برلین شرقی در برلین غربی کار می‌کردند مشکلات زیادی به بار آورد. در روزهای بعد مقامات آلمان شرقی در مقابل تمام پنجره‌ها و درهای ساختمان‌هایی که در خط حائل واقع شده بودند دیوار کشیدند.

تا پایان سال ۱۹۶۱ دیوار گسترش یافت و سیم خاردار مجهز به الکتریسیته در فواصل زیاد نصب شد. بر بالای دیوار سیم خاردار نصب شد و برج‌های مراقبت برای حفاظت و کنترل عبور و مرور ساخته شد. همچنین در ۲۰سپتامبر۱۹۶۱ کار ساخت حصار موازی با فاصله‌ای در حدود ۹۱ متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانه‌هایی که در فاصله بین این دو حصار قرار داشتند، تخریب شدند و بین دو حصار، محدوده‌ای به وجود آمد که به آن نوار مرگ می‌گفتند. این نوار که خاک آن کاملاً کوبیده شده بود، با شن پوشیده شد تا ردپای کسانی که قصد فرار از این حصارها را داشتند براحتی مشخص شود. فاصله زیاد بین دو حصار این امکان را به نگهبانان مرزی می‌داد تا در صورت لزوم بتوانند به فراریان شلیک کنند.
مرحله آخر ساخت دیوار در سال ۱۹۷۵ آغاز شد و در آن از ۴۵ هزار قطعه بتنی مقاوم شده به ارتفاع سه و نیم متر و عرض یک و نیم متر استفاده شد. همچنین لوله‏هایی افقی در بالای دیوار کار گذاشته شد تا عبور از روی دیوار دشوارتر شود.
در طول سال‌هایی که دیوار برلین برپا بود ۱۲۵ نفر در پای آن کشته و حدود ۲۰۰ نفر نیز بشدت مجروح شدند.
در بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ حدود ۵ هزار نفر موفق شدند به برلین غربی فرار کنند
مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا اینکه در هجدهم اکتبر همان سال اریک هونکر، رهبر آلمان شرقی از سمت خود کناره گیری کرد و چند روز بعد ایگون کرنس جانشین او شد. دولت جدید تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده‌هاهزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محل‌های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز ماموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد. چرا که آنها برای مقابله با چنین جمعیتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعیت اضافه می‌شد. سرانجام ماموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر ۱۹۸۹ به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فرو ریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۹۰ صورت گرفت.

اطلاعات تکمیلی به نقل از دانشنامه ی اینترنتی ویکی پدیا.

امین واضحی.

 

+ نوشته شده در <- PostDate->ساعت 3:40 توسط |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

<